شمس الدين محمد كوسج
140
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
دل اندر وفاى زمانه مبند * كه يكسان نگردد سپهر بلند به نيكوبد چرخ خرسند باش * جهان را چو شاخ برومند باش « 1 » مرا چرخ بسيار بازى « 2 » نمود * چه گويم ز هرگونه بود آنچه بود « 3 » بسى ديو شد كشته « 4 » در چنگ « 5 » من * بسى رزم كوته شد از جنگ من به خشكى پلنگ و به دريا نهنگ * همى بود ترسان ز من روز جنگ اگر زخم « 6 » گرزم رسيدى به كوه * ز كوپال من كوه گشتى ستوه سپهر روان از برم گشت چند * زمانى نبودم به دل مستمند به پيكار اين سير گشتم ز جان * همى رفت خواهم بر او نوان « 7 » اگر دست يابم برو روز كين « 8 » * به خاكش در « 9 » اندازم از پشت زين وگر جز برين گونه گردد زمان * تو باره برانگيز و ايدر ممان برو تازنان « 10 » نزد دستان سام * بگويش كه اى پهلو نيكنام نديدم كسى را « 11 » سپهر روان * به گيتى بماندش « 12 » همى جاودان به مردى من در زمانه « 13 » نبود * به بالاى من در فسانه « 14 » نبود به گيتى همى نامدارى نماند * كه منشور تيغ مرا برنخواند
--> ( 1 ) . ن : بيت را ندارد . ( 2 ) . ن : يارى . ( 3 ) . ن : به فرجام خواهد كلاهم ربود . ( 4 ) . ك : كشته شد ( ! ) . ( 5 ) . ن : بر دست ( قافيه ندارد ) . ( 6 ) . ن : باد . ( 7 ) . ن : به آورد آن ، پس از اين بيت افزوده است : من اينك شدم سوى آن نامدار * به ميدان جنگ از پى كارزار ( 8 ) . ن : بر او به كين . ( 9 ) . ن : بر ؛ « ك » در اينجا عنوان دارد : « نصيحت كردن رستم زال زر » . ( 10 ) . ن : تازيان . ( 11 ) . ك : بر ؛ ن : كه كس را ؛ متن : پ . ( 12 ) . ك : نماندش ؛ « ن » پس از اين بيت افزوده است : نگر تا به مرگم نيايى به جوش * به تن در سلاح صبورى بپوش در آنجا كه يزدان جهان آفريد * ز گردان كس اين شادكامى نديد نه كس يافت از چرخ گردنده داد * بدينسان كه من اى يل پاكزاد ( 13 ) . ن : فسانه . ( 14 ) . ن : زمانه .