شمس الدين محمد كوسج

141

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

به جز برزوى نامور پهلوان * كز آورد او بر سر آمد زمان « 1 » چو گشت اين جهان‌جوى بر كين « 2 » سوار * به بازى شمارد همه « 3 » كارزار « 4 » همه جنگ و پيكار نام‌آوران * به رزمش به بازى شمرديم آن كنون چون رسيدم « 5 » زمانه فراز * به من دست بيداد بر شد « 6 » دراز نبايد كه دارى فغان و « 7 » خروش * هميشه همىباش با راى و هوش وزان پس بيامد به ميدان جنگ * چو آشفته شير و چو غران پلنگ بپوشيد تن را به ببر بيان * به پيكار برزو ببسته ميان يكى گرزهء گاوپيكر به دست * همى تاخت مانندهء پيل مست كمندى به فتراك بر شصت « 8 » خم * كه پيل ژيان را « 9 » كشيدى به دم يكى نيزه در « 10 » دست پيچان چو مار * بر آن « 11 » تا برآرد ز دشمن دمار يكى ترگ چينى « 12 » نهاده به سر * به گوهر بياراسته سربه‌سر بپوشيده « 13 » بر رخش برگستوان * به آهن سر و پاى او بد « 14 » نهان بيامد سپهبد به ميدان كين * به ابرو درافكنده از خشم چين « 15 » خروشى چو شير ژيان بركشيد * چو رخش تكاور به ميدان رسيد « 16 » به آواز گفت اى دلاور سوار * برآسودى از گردش روزگار « 17 » هماوردت آمد برآراى جنگ * چو آشفته شيران و جنگى پلنگ

--> ( 1 ) . ن : مگر كاين يكى نامدار جوان * به مردى مرا بر لب آورد جان ( 2 ) . ن : چون گشت جهان‌جوى زين سان ( ! ) . ( 3 ) . ن : همى . ( 4 ) . ك : روزگار . ( 5 ) . ن : بدآن گَه كه آيد . ( 6 ) . ن : شود دست بيداد بر تو . ( 7 ) . ن : بر . ( 8 ) . ن : شست . ( 9 ) . ن : بر . ( 10 ) . ن : بر . ( 11 ) . ن : بدان . ( 12 ) . ن : رومى . ( 13 ) . ن : بپوشيد . ( 14 ) . ن : كرده . ( 15 ) . « ن » در اينجا عنوان دارد ولى خوانده نمىشود . ( 16 ) . ن : به رخش تكاور زمين بردريد . ( 17 ) . ن : كارزار .