شمس الدين محمد كوسج

مقدمه 22

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

مىآورد و آنان شاهنامه‌اى بنياد مىگذارند كه اخبار ايران را از آغاز تا يزدگرد شهريار در برداشته است . امّا نكته‌اى كه اندكى ترديد و دودلى در خواننده ايجاد مىكند آن است كه فردوسى دربارهء اشكانيان مىگويد : . . . چو بر تختشان شاد بنشاندند * ملوك طوايف همىخواندند برين گونه بگذشت سالى دويست * تو گفتى كه اندر زمين شاه نيست . . . نخست اشك بود از نژاد قباد * دگر گرد شاپور خسرونژاد ز يك دست گودرز اشكانيان * چو بيژن كه بود از نژاد كيان چو نرسى و چون اورمزد بزرگ * چو آرش كه بد نامدار سترگ چو زو بگذرى نامدار اردوان * خردمند و باراى و روشن‌روان چو بنشست بهرام ز اشكانيان * ببخشيد گنجى به ارزانيان ورا خواندند اردوان بزرگ * كه از ميش بگسست چنگال گرگ . . . ورا بود شيراز تا اصفهان * كه داننده خوانندش مرز مهان به اصطخر بد بابك از دست اوى * كه تنّين خروشان بد از شست اوى چو كوتاه شد شاخ و هم بيخشان * نگويد جهاندار تاريخشان كزيشان جز از نام نشنيده‌ام * نه در « نامه خسروان » ديده‌ام « 1 » امّا همين « نامه خسروانى » كه فردوسى دربارهء اشكانيان « جز از نام » چيزى در آن نديده ، ابو ريحان بيرونى از آن ، سال‌هاى سلطنت پادشاهان اشكانى از اشك بن دارا تا اردوان ، يازده نفر را ، در آثار الباقيه مىآورد . « 2 » اكنون اين پرسش مطرح مىشود كه اگر به راستى شاهنامهء ابومنصورى مبناى كار فردوسى بوده است ، پس چرا فردوسى از وضع اين دودمان اظهار بىاطلاعى مىكند و آنچه را هم كه نقل مىكند با جدول ابو ريحان سازگار نيست ؟ شايد نتوان به اين پرسش پاسخى قاطع داد . احتمال اينكه بگوييم نسخهء در دست ابو ريحان « اصلاح شده » بوده است ؛ قابل پذيرش نيست ، زيرا ابو ريحان كتاب خود را در

--> ( 1 ) . شاهنامه ، چاپ مسكو ، ج 7 ، ص 115 . ( 2 ) . آثار الباقيه ، ص 160 .