شمس الدين محمد كوسج

127

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

به خوردن تو را نيز باشد نياز * اگر چند اين رنج باشد « 1 » دراز به نزديك مادر يكى بازگرد * زمانى ابا او هم‌آواز گرد برآساى « 2 » و بنشين و چيزى بخور * از آن پس چو از چرخ برگشت « 3 » خور ببند از پى كينه جستن ميان * ببينيم تا بر كه گردد زمان به مادر همان كرده‌ات « 4 » بازگوى * ز كينه همانا بپيچدت « 5 » روى مگر مادرت روشنايى دهد * تو را با خودت آشنايى دهد مگر رسته گردى ز چنگال من * نگريند بر تو همى انجمن ندرم « 6 » به دشنه جگرگاه تو * برون آيد از ميغ اين « 7 » ماه تو وگر خوردنى نيست از ما ببر * كه ما را نباشد ازين دردسر چو رستم چنين گفت برزوى شير * به دو گفت كاى پهلوان دلير شگفت آيدم كار و كردار تو * كه ديدم كنون « 8 » جنگ و پيكار تو دريغ اين « 9 » دليران و گردن‌كشان * دريغ آن سواران آهن‌كمان كه در دست تو بيهده « 10 » كشته شد * روانشان به خون اندر آغشته شد روان را بدادند بر دست تو * به ماهى گراينده شد شست « 11 » تو به افسون و نيرنگشان كشته‌اى * روانشان به خون اندر آغشته‌اى « 12 » دو بار آمدى جنگ را پيش من * چو ديدى به ميدان كمابيش من ، به چاره ز من روى برگاشتى * مرا ابله و غرچه پنداشتى

--> ( 1 ) . ن : رزم گردد . ( 2 ) . ن : برآسا . ( 3 ) . ن : كه برگردد از چرخ . ( 4 ) . ك : كرده آن . ( 5 ) . ك : پيچيده ؛ ن : مگر او بپيچدت ؛ م : مگر او بپيچد ازين كينه ؛ پ : بيت را ندارد ؛ متن اصلاح قياسى است با نگاه به ضبط « ن » . ( 6 ) . ك ، ن : بدرم ؛ م : بيت را ندارد ( متن اصلاح قياسى است ) . ( 7 ) . ن : برون نيايد از تيغ من ( ! ) . ( 8 ) . ن : چنين . ( 9 ) . ن : آن . ( 10 ) . ن : بيهوده در دست تو . ( 11 ) . ك : شصت . ( 12 ) . ن : در بياغشته‌اى .