شمس الدين محمد كوسج

128

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

دگر راه « 1 » گويى تنت خسته گشت * گريزى به نيرنگ ازين پهن دشت چو در جنگ دندان من گشت تيز * گرفتى بر اين چاره راه گريز بدان گفتم اين تا نگويى كه من * فريب تو خوردم بدين انجمن فرامرز گويى نيامد « 2 » هنوز * گمان گريز تو چاره‌ست نوز « 3 » از ايدر برو پيش پرده‌سراى * چو رزم آرزو آيدت پيشم « 4 » آى به گردان بگو جنگ و پيكار من * كمين سواران و كردار من نه مردان بدند آنكه در جنگ تو * بدادند جان را به نيرنگ تو بدان جاى روباه ايمن بود * كه بر گردن شير آهن بود كسى گردد از رود جانش دو نيم « 5 » * كه از موج دريا نديده‌ست بيم ستاره بدان جاى رخشان بود « 6 » * كه خورشيد از چشم پنهان شود چو خورشيد بر چرخ گيرد نشيب * به پايان رسد مر تو را اين نهيب ببينى ز من باز پيكار و جنگ * نبرد هژبر و خروش « 7 » پلنگ چنانت فرستم بر زال باز * كه ديگر به جنگت نيايد نياز بكوبم به گرز گران گردنت * ز خون سرخ گردد همه جوشنت چو بشنيد رستم ازو اين سخن * دگرگونه انديشه افگند بن بيامد سپهدار ايران دوان * بر « 8 » نامداران و گندآوران « 9 » فرود آمد از رخش شير ژيان * همه بازگفتش « 10 » به ايرانيان وز آن روى برزو به كردار شير * بيامد به نزديك مادر دلير

--> ( 1 ) . ن : بار . ( 2 ) . ن : همانا فرامرز نامد . ( 3 ) . ن ، م : كه در جنگ آرى بهانه چو يوز ( م : هنوز ) ؛ متن : گمان ( كمان ؟ ) . ( 4 ) . ن : ايدر . ( 5 ) . ن : به چشم كسى رود آيد عظيم . ( 6 ) . ن : شود . ( 7 ) . ك : هژبران و خورش ( ! ) . ( 8 ) . ك : بران . ( 9 ) . ن : پير و جوان . ( 10 ) . ن : بازگفتى .