شمس الدين محمد كوسج
126
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
سپهر از روش مانده و مهر و ماه * نيارست رفتن از آن كينهگاه « 1 » گسسته شد از تاب هردو ركيب * دل هردو از يكدگر پرنهيب به سستى رسيد اين از آن ، آن از اين * همى هر زمانى « 2 » بيفزود كين چو رستم دليرى « 3 » برزو بديد * ز جان از نبردش به سيرى رسيد به دو گفت كاى نامور پهلوان * نباشد چو تو گرد روشنروان به ديّان « 4 » كه بسيار ديدم نبرد * همان رزم و پيكار « 5 » مردان مرد رسيدم به ديوان مازندران * به گردان توران و نامآوران « 6 » همان جنگ « 7 » پيران و خاقان « 8 » چين * گهار گهانى و گردان كين مرا سال افزود شد از چارصد * كه روزى نيامد مرا پيش بد ز چندين بزرگان كه من ديدهام * بدين مايه كشور كه گرديدهام نه چون تو شنيدم نه ديدم دگر * نبندد به گيتى چو تو كس « 9 » كمر ز خورشيد اكنون هوا گرم گشت * بجوشيد « 10 » هامون و دريا و دشت بپالود از اسبان و از مرد « 11 » خوى * نيارد نهادن برين خاك پى به ميدان نياريم آورد چست * ز تابيدن مهر گشتيم سست « 12 » بيابان و گرما و ديگر دوان * نماند يكى را به تن در روان « 13 »
--> ( 1 ) . ن : ستاره بمانده ازيشان عجب * بمانده ستوران ز رنج و تعب ( 2 ) . ن : زمان از . ( 3 ) . ن : دليرى ز . ( 4 ) . ن : يزدان . ( 5 ) . ك : پيكار و . ( 6 ) . ن : به مازندران نيز بودم بسى * ابا اهريمن دست سودم بسى ( 7 ) . ن : رزم . ( 8 ) . ن : خاكان ، پس از اين بيت افزوده است : بسا نامداران كه در جنگ من * بدادند جان را بر آهنگ من ( 9 ) . ن : چو تو كس نبندد به مردى . ( 10 ) . ك : به خورشيد . ( 11 ) . ن : از مرد و از اسب . ( 12 ) . فقط در دستنويس « ك » آمده است . ( 13 ) . فقط در دستنويس « ك » آمده است .