شمس الدين محمد كوسج

125

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

چنين بود تا بود چرخ بلند * گهى جاه « 1 » و شادى گهى چاه و بند چو كردى تو بر دل ره آز باز * شود رنج گيتى به تو بر دراز همان به كزو دست كوته كنى * روان را سوى روشنى ره كنى چو آسوده گشتند پير و جوان « 2 » * ز كينه همى تاختند هردوان « 3 » به گردن برآورده « 4 » گرز گران * به مانندهء پتك آهنگران ز بس گرد كز رزمگه بردميد * همى اسب گندآوران كس نديد دل نامداران طپيدن گرفت * خوى و خون ز هردو دويدن گرفت يكى همچو پيل و يكى همچو شير * نگشتند هردو ز پيكار سير همه نامداران ايرانيان * از آن رزم گشتند خسته روان همى گفت هركس چنين كارزار * نداريم ياد اندرين روزگار همانا نيارد سپهر روان « 5 » * به مردى به ميدان روشن‌روان « 6 » ( ؟ ) ز گاه منوچهر « 7 » و سام سوار * بدين‌سان نديده‌ست كس « 8 » كارزار ز سم ستوران زمين گشت پست * چو آشفته شيران و « 9 » چون پيل مست ز خم يلان گرز شد چو كمان * نيامد از آن دو يكى را « 10 » زيان ز يكديگران روى برگاشتند * به بيچارگى دست « 11 » بگذاشتند دل هردو از بيم شد ناتوان * همان سالخورده همان نوجوان بجوشيد « 12 » بر هردو تن خون ز خشم « 13 » * چو دو طاس خون كرده آن هردو « 14 » چشم

--> ( 1 ) . ن : ناز . ( 2 ) . ن : بار دگر . ( 3 ) . ن : جهاندند اسپان ابر يكدگر . ( 4 ) . ك : برآورد . ( 5 ) . ن ، پ : همانا كه گردون ز ( پ : به ) سيصد قران ؛ م : كه گردنده گردون به سيصد قران . ( 6 ) . ن : چنين رزم نارد دگر در جهان ؛ م : چنين نامدارى نديد از مهان ، پ : چو اين هردو ناديده اندر جهان . ( 7 ) . ن : مينوچهر . ( 8 ) . ن : در . ( 9 ) . ن : برآشفته آن هردو . ( 10 ) . ن : يكى را از آن دو . ( 11 ) . ن : روى . ( 12 ) . ك : به خورشيد . ( 13 ) . ك : چشم . ( 14 ) . ن : از كينه .