شمس الدين محمد كوسج
117
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
خروشى برآورد گرگين چو شير * به دو گفت كاى نامدار دلير چه مردى و ايدر « 1 » كجا آمدى * بدين راه بىره چرا آمدى چو ديدى درفش جهانپهلوان * چرا گشتى از بيم اندر نهان چو گرگين چنين گفت برزوى شير « 2 » * خروشيد و آمد بر او دلير « 3 » همانا ز جان گفت سير آمدى * كزين سان به پيكار شير آمدى به ميدان كينه چو بينى مرا * ز گردان عالم گزينى « 4 » مرا چو بشنيد گرگين برآورد جوش * به دو گفت كاى مرد بازآر هوش مگر نام گرگين ميلاد را * نداند « 5 » سپهدار بيداد « 6 » را ز پيكان من شير ترسان شود * پلنگ از كمندم هراسان شود از ايدر تو را نزد « 7 » رستم برم * بدين بيهده گفت تو ننگرم به دو گفت برزوى كاى نامور * نگويد چنين مردم پرهنر به روزى كه در تن نباشد روان * بگريند بر من همه دودهمان « 8 » به ده مرد چون تو مرا سوى گور * نشايد كشيد اى گو روزكور « 9 » به چاره از ايدر مرا چون « 10 » برى * برانديش آخر ازين داورى بگفت اين سپهدار و بر سان باد * دو زاغ كمان را به زه برنهاد خدنگى برآورد از تركشش * بزد بر بر و سينهء ابر شش بيفتاد گرگين بر آن گرم خاك * همه دامن جوشنش گشته چاك بينداخت از باد « 11 » برزو كمند * سر و يال او اندر آمد به بند يكى تيغ زهر آبگون بركشيد * همى خواست از تن سرش را بريد
--> ( 1 ) . ك : زايدر . ( 2 ) . ن : كين . ( 3 ) . ن : بغريد مانند شير عرين . ( 4 ) . ن : همانا پسندى . ( 5 ) . ن : ندانى . ( 6 ) . ن : باداد . ( 7 ) . ن : سوى . ( 8 ) . ن : دودمان . ( 9 ) . ن : اين بدان را به زور ( ! ) . ( 10 ) . ن : مرا خوان ( - چون ) از ايدر . ( 11 ) . ن : از باره .