شمس الدين محمد كوسج
118
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
بپيچيد گرگين و زنهار خواست * ببخشيد وى را چو پيكار « 1 » خواست ( ؟ ) ستور سپهبد نگون كرد « 2 » زين * همى رفت تا پيش مردان « 3 » كين نگه كرد رستم به دو « 4 » خيره ماند * همى در نهان نام ديّان « 5 » بخواند چنين گفت كارى « 6 » نو آمد به پيش * ندانم من اين را همى كموبيش به سوى زواره همى بنگريد * كزينسان شگفتى به گيتى نديد « 7 » از ايدر برو نزد آن نرهشير * ببين تا كدام است مرد دلير بپرسش كه آن نامور مرد كيست * ز گردان و شيران « 8 » ورا نام چيست اگر نامدارى بود كينهجوى * به چربى بياور به نزد من اوى زواره چو بشنيد آمد دوان * به نزديك آن نامور پهلوان سپهبد چو نزديك برزو رسيد * سوارى ستاده بر آن دشت ديد تو گفتى نريمان يل زنده شد * فلك پيش شمشير او بنده شد به بالا بلند و به بازو قوى * ميان چون كناغ « 9 » و برش پهلوى كمانى به بازو فكنده دلير * تو گفتى كه آشفته شد نرهشير « 10 » دو زن ديد بر ره خليدهروان * ستاده بر نامور پهلوان « 11 » سپهدار گرگين ببسته به بند * بپيچيده يالش « 12 » به خم كمند
--> ( 1 ) . ن : ديدار ؛ م : امان خواست گرگين بگفت اى جوان * فرستاده كشتن نشايد چنان پ : ستورش بترسيد از بيم جان * ز گرگين رميد و ستد زو عنان ( 2 ) . ن : كرده . ( 3 ) . ن : شيران . ( 4 ) . ن : بدان . ( 5 ) . ن : ايزدان ( ! ) . ( 6 ) . ن : كار . ( 7 ) . ن : كه ديد . ( 8 ) . ن : توران گردان . ( 9 ) . ن : جناع ( - جناغ ) . ( 10 ) . ن : بيت را ندارد . ( 11 ) . ن : بيت را ندارد . ( 12 ) . ن : پايش .