شمس الدين محمد كوسج
111
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
سلاح گرانمايه و برگ راه * كمند دراز و درفش سياه « 1 » وزان پس بيايم بر پهلوان * بدان تا نباشى شكسته روان وزان پس بسازيم تدبير كار * مگر بازبينى رخ شهريار همه شب همى بود در گفتوگوى * خود و نامور مرد « 2 » پرخاشجوى چو خورشيد پيدا شد از آسمان * ازو گشت روشن « 3 » زمين و زمان دل مادر از درد گشته دو نيم * همه شب همى بود با ترس و بيم بيامد از آن خان گوهرفروش * ز بيم « 4 » روان رفته زو صبر « 5 » و هوش پرانديشه بنشست خسته روان * همى گفت با داور آسمان كه اى برتر از جايگاه و زمان * ز ما باد كوته بد بدگمان « 6 » بيامد بر او زن چارهگر * بپرسيد و او را گرفتش به بر به شهرو چنين گفت كاى نامور * همه شب به انديشهات ، پرهنر ، همى بود با درد و تيمار جفت * ز انديشه تا روز رخشان « 7 » نخفت فرستاد نزد توام نامور * بدان تا ببندم به چاره كمر همى با تو در كار ياور بوم « 8 » * به هر ره كه خواهيت رهبر بوم كنون چارهء كار برزو بساز * به گردون سر نامور بر فراز
--> ( 1 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است ( در عوض بيت بعد را ندارد ) : بيارم كمندى و سوهان برت * كه مانند جانند اين درخورت ( 2 ) . ن : به پيمان آن شير . ( 3 ) . ن : رخشان . ( 4 ) . ن : بيمش . ( 5 ) . ن : آرام . ( 6 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است ( در عوض بيتهاى 1642 - 1643 را ندارد ) : زمانى برآمد از آنجاى دير * كه رامشگر آمد ز نزديك شير چو ديدش مر او را و بر پاى جست * چو دانست كز درد و اندوه رست بپرسيدش او را گرفتش به بر * به مادرش گفت آن يل نامور ( 7 ) . ن : همه شب ز انديشهء تو نخفت ، در « ن » دو مصرع جابهجا شده است . ( 8 ) . ن : شوم .