شمس الدين محمد كوسج
110
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
پس آنگَه ازو بازپرس اين سخن * چو گويد همهحال سر تا به بن « 1 » همه راز او را بجوى از نخست * بدانگَه كه گردد تو را اين درست بگويش كه ما را چه آمد به روى * ازين خيره سر كوژ پرخاشجوى « 2 » كنون بازگردم بگويم بدوى * كه آب مرادت روان شد به جوى شود شادمان پهلوان جهان « 3 » * نبارد همى « 4 » خون دل در نهان « 5 » بگفت اين و از خانه آمد برون * همى رفت شادان بر رهنمون چو آمد بر او همه بازگفت * رخ نامور همچو گل برشكفت به دو گفت درمان اين كار چيست * بدين درد ما را همى يار كيست برين بر چه سازم « 6 » چه افسون كنم * كه پاى خود از بند بيرون كنم مر او را كه آرد « 7 » به نزديك من * كه رخشان كند جان تاريك من به دو گفت رامشگر اى نامدار * بسازم تو را من بدين راى كار يكى چاره سازم بدين « 8 » كار من * از انديشه و راى « 9 » هشيار من بدانگَه كه سر برزند آفتاب * جهان « 10 » گردد از وى درّ خوشاب شوم نزد آن بانو بانوان * بسازيم تدبير ما « 11 » هردوان بگويم كه تا اسب آرد « 12 » چهار * چنان چون بود درخور نامدار « 13 »
--> ( 1 ) . ن : چه گويد همان تا تو اى شهرهزن ( ! ) . ( 2 ) . « ن » به جاى بيتهاى 1620 - 1621 دارد : كنون چون ز راز تو آگه شوم * به كام دل خود سوى شه شوم شوم بازگويم مر او را تمام * كه فرزند اويى و او هست مام ( 3 ) . ن : برافروزد از شادى آن نامدار . ( 4 ) . ن : دگر . ( 5 ) . ن : بر كنار ، و سپس بيت 1621 را آورده است . ( 6 ) . ن : چه سازم بر اين بر . ( 7 ) . ن : كه آرد مر او را . ( 8 ) . ن : برين . ( 9 ) . ن : راى و . ( 10 ) . ن : شبه . ( 11 ) . ك : مر . ( 12 ) . ن : بخرد . ( 13 ) . ن : تكاور بكردار باد بهار .