شمس الدين محمد كوسج

105

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

به دو گفت برزوى كاى شهره‌زن « 1 » * كجا رفتى از نامور انجمن « 2 » ؟ به دو گفت رامشگر اى پهلوان * به كام تو بادا سپهر روان ! به جان و سر پهلوان جهان * كه نيك‌وبد از تو ندارم نهان درين دز « 3 » جوانىست با راى و هوش * ورا نام بهرام گوهرفروش مرا گفت امشب به خان من آى * چو رفتم به نزديك آن رهنماى زنى بود مهمان گوهرفروش * كه چون او نديدم به راى و به هوش به بالا چو سرو و « 4 » چو خورشيد روى * به سان كمند تهمتنش « 5 » موى چو من دست كردم به بربط دراز * سرشكش ز ديده روان شد به ساز خروشى برآورد و خون از جگر « 6 » * بباريد بر روى چون ماه و « 7 » خور به من داد انگشترى در زمان * چو بوديم با او ز مى « 8 » شادمان درين « 9 » بود كآمد بدان در دوان * همى چاكر نامور پهلوان « 10 » مرا خواند و من پيش تو آمدم * به نزديك تو زان « 11 » همى دم زدم چو برزوى انگشترى را بديد * بخنديد و لب را به دندان گزيد به دو گفت بنماى تا بنگرم * كه چونين نديدم بدين كشورم به دو داد انگشترى شهره‌زن * به دو شادمان شد سر « 12 » انجمن نشانش نگه كرد و نامش بخواند * ز ديده سرشكش به رخ برفشاند بدانست برزوى كآن مادر است * ز درد پسر جانش پرآذر است خروشى برآورد گرد سوار * ز ديده بباريد خون بر كنار

--> ( 1 ) . ن : برگو كجا بوده‌اى . ( 2 ) . ن : كه در خانهء خويش نغنوده‌اى . ( 3 ) . ن : دژ . ( 4 ) . ك ، ن : « و » . ( 5 ) . ن : خراشيده روى و فروكنده . ( 6 ) . ن : خون جگر . ( 7 ) . ن : « و » . ( 8 ) . ن : بودم ابا او دمى . ( 9 ) . ن : بدين . ( 10 ) . در « ك » مصرع‌هاى دوم بيت‌هاى 1546 - 1547 جابه‌جا شده است . ( 11 ) . ك : توران ؛ دست‌نويس « ن » در اينجا عنوان دارد امّا خوانده نمىشود . ( 12 ) . ن : به دل شاد شد سرور .