شمس الدين محمد كوسج

96

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

وزين روى چون تيره‌شب در رسيد « 1 » * همى غاليه بيخت بر شنبليد سپهدار پيران و افراسياب * بياورد لشكر بدين « 2 » سوى آب بماندند بر جاى پرده‌سراى * به دشمن نمودند يكسر قفاى همه لشكر ترك بر سان باد * خود و نامداران فرخ‌نژاد بدان راه بىراه رفتند باز * كه برزوى را بود آيين و ساز سپهدار تركان چو آنجا رسيد * سرشكش ز مژگان به رخ برچكيد بناليد و آمد زمانى فرود * همى داد نيكى دهش را درود بفرمود پيران به سالار خوان * كه پيش آر و « 3 » آزادگان را بخوان درين كار بودند « 4 » كآمد خروش * خروشى كزو ديده « 5 » آمد به جوش زنى ديد بر سان سروى بلند * دو گيسوش در بر چو تابان « 6 » كمند به زنار خونى « 7 » ببسته ميان * خروشنده مانند شير ژيان همى گفت زارا « 8 » ، دليرا ، گوا ، * يلا ، شيردل نامور پهلوا ، كجا يابم اكنون چه گويم تو را * چه گويم به مويه چه مويم تو را « 9 » كجا يابمت اى گرامى پسر * چه آمد به رويت ازين بد « 10 » گهر بيامد دوان سوى افراسياب * دو ديده ز خون همچو درياى آب به دو گفت اى شاه ماچين و چين * همه ساله بسته ميان را به كين چه كردى سرافراز پور مرا * چرا تيره شد از « 11 » تو نور مرا چه كردى مر آن سرو نازنده را * چه كردى مر آن ماه تابنده را « 12 »

--> ( 1 ) . ن : بردميد . ( 2 ) . ك : ازين ؛ م : بيت را ندارد ؛ پ : سپاه را بياورد زين ؛ متن : ن . ( 3 ) . ن : آور . ( 4 ) . ن : سپهبد درين بد . ( 5 ) . ن : بدان‌سان كه لشكر در . ( 6 ) . ن : گيسو بريده چو مشكين . ( 7 ) . ن : خونين ؛ متن : ك ، م ، پ . ( 8 ) . ن : رادا . ( 9 ) . ن : بيت را ندارد . ( 10 ) . در « ك » اين كلمه مخدوش است و « بر » ( - پر ) نيز خوانده مىشود . ( 11 ) . ن : كردى . ( 12 ) . ن : بيت را ندارد .