شمس الدين محمد كوسج

95

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

ز تخم بزرگان بسازم زنش « 1 » * نمانم كه رنجى رسد بر تنش به هندوستانش فرستم به جنگ * بدان جاى سازيم « 2 » او را درنگ به خوبى « 3 » دلش را به چنگ آوريم « 4 » * دگر سالش ايدر به جنگ آوريم « 5 » چو دو « 6 » نامداران ايران زمين * به بند آورد نامداران چين بسى نامداران درآرد ز زين * نماند كه كس پى نهد بر زمين به رستم سپردش جهاندار شاه * رهانيدش از بند و تاريك چاه « 7 » فرستاد رستم هم اندر زمان * چو دو « 8 » نامداران سوى سيستان فرامرز را داد و گفت اى جوان * نبايد كه داريش خسته روان وز اينجا « 9 » بساز از پى راه برگ * مر او را ببر تا به دربند ارگ سواران زابل « 10 » گزيده هزار * همه نامداران خنجرگزار « 11 » هم از تخم دستان سام سوار * بزرگان نام‌آور كينه‌دار « 12 » سر و پاى او را « 13 » به بند گران * ببند و سپارش به نام‌آوران « 14 » نبايد كه يابد رهايى ز بند * كه آيد ز چرخ بلندت گزند « 15 »

--> ( 1 ) . ن : بيارم برش ؛ در « ك » بيت‌هاى 1380 - 1381 پس از بيت 1385 آمده است . ( 2 ) . ن : سازم . ( 3 ) . ن : به چربى . ( 4 ) . ن : آورم . ( 5 ) . ن : آورم . ( 6 ) . ن : خود و . ( 7 ) . ن : به رستم سپردند برزوى را * مر آن پهلوان جهان‌جوى را هم اندر شبش كرد رستم گسى * سوى سيستان تا نداند كسى فرامرز را گفت بردار پاى * مر او را ببر تا به پرده‌سراى ( 8 ) . ن : خود و . ( 9 ) . ن : آن‌جا . ( 10 ) . ن : كابل . ( 11 ) . ن : گذار . ( 12 ) . ن : بيت را ندارد . ( 13 ) . ن : مر او را بدانجا . ( 14 ) . ن : ببندش به مسمار آهنگران . ( 15 ) . « ن » پس از اين بيت عنوان دارد ولى خوانده نمىشود .