شمس الدين محمد كوسج
87
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
به دو گفت هومان كه اى نامور * از آن راه گيريم به پيروزگر كه برزوى نامآور از بند تو * شود رسته از چنگ و پيوند « 1 » تو از آن نامداران توران سپاه * بگيرند پيش تو هر سوى راه جهاندار « 2 » افراسياب دلير * به جنگ زوارهست مانند شير بپيچيد از آن گفت او « 3 » جنگجوى * برانگيخت باره به پيكار اوى چو ديدند ايرانيان جنگ اوى * به پيكار توران نهادند روى « 4 » بجنبيد كيخسرو از پشت پيل * زمين گشت بر سان درياى نيل دو لشكر به جنگ اندر آويختند * همى يك به ديگر برآميختند پدر را ندانست فرزند باز * چو بيژن چنان ديد جنگ دراز « 5 » يكى « 6 » برخروشيد چون پيل مست * به گرز گران برد آنگاه دست به گودرزيان گفت جنگ آوريد * مگر نامداران به چنگ « 7 » آوريد ببنديم « 8 » دامن يك اندر دگر * به تركان نماييم « 9 » يكسر هنر برفتند گودرزيان ده « 10 » هزار * سرافرازشان بيژن نامدار بر آن سو كجا بود افراسياب * جهان كرد مانند درياى آب
--> چرا كردهاى بر من اين راه تنگ * چو با من نتابى به ميدان جنگ چو من برگشايم بغل را به تيغ * نبينم ترا جز به راه گريغ تو مگريزى از جنگ نايى به چنگ ( ! ) * چه گويى بدين ايدر اى تخم ننگ ( 1 ) . ن : و زآن همه بند . ( 2 ) . ن : جهانجوى . ( 3 ) . ك : ازو گفت اى ؛ متن : ن ؛ مرجع « اوى » در مصرع دوم افراسياب است . ( 4 ) . ن : تورانيان جنگجوى . ( 5 ) . ن ، م : ندانست كس دست از پاى خويش * چو بيژن چنان ديد از جاى خويش ( 6 ) . ن : همى . ( 7 ) . ن : همه نام دشمن به ننگ . ( 8 ) . ن : ببنديد . ( 9 ) . ن : نماييد . ( 10 ) . ن : صد .