شمس الدين محمد كوسج

88

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

به دو گفت كاى ترك شوريده « 1 » بخت * كه گريد همى بر تو بر تاج و تخت تو را نيست جز چاره جستن به جنگ * چو روبه گريزى ز پيش پلنگ چنين است آيين نام‌آوران * به پيكار شيران و گندآوران تو را آمدن ايدر از بهر چيست * همانا ندانى كه اين مرد كيست سر تو نشد سير ازين داورى * كه هر دم يكى مرد « 2 » نو آورى سپارى مر او را به شمشير تيز * نبيند از آن پس ز تو « 3 » جز گريز زواره چو بشنيد آواز اوى * به جنگ اندرون چاره و ساز اوى « 4 » كه بيژن بدان سوى لشكر كشيد « 5 » * خروشان چو درياى كين « 6 » بردميد به بيژن « 7 » چنين گفت كاى نامور * به گردان ز مردى برآورده سر تو اين نامور بسته زين در « 8 » ببر * به نزديك گردان پيروزگر كه تا من نمايم به افراسياب * بدين خاك تيره يكى رود آب به بيژن سپرد آنگهى بسته را * چنان نامور مرد دل‌خسته را وزان پس بزد دست و گرز گران * برآورد چون پتك آهنگران در آن لشكر شاه تركان فتاد * چو آشفته دريا و چون تندباد پراكند « 9 » از يكدگرشان چنان * كه باد خزان برگ‌هاى رزان چو نزديكى شاه تركان رسيد * خروشى چو شير ژيان بركشيد

--> ( 1 ) . ن : آشفته ، و پس از اين بيت افزوده است : ترا جز شبيخون دگر كار نيست * به دانش ترا مغز هشيار نيست ( 2 ) . ك : كين . ( 3 ) . ك : روز تو ؛ دست‌نويس « ن » پس از اين بيت افزوده است : چو دزدان مر او را بخواهى ربود * چنين روز و مردى نخواهى نمود ( 4 ) . ن : زواره فرو مانده بر جاى سخت * رسيدش در آن بيژن نيك‌بخت ( 5 ) . ن : به يارى وى لشكر نو رسيد . ( 6 ) . ن : دريا كفى . ( 7 ) . ك : پيران ؛ دست‌نويس « ن » در اينجا عنوان دارد امّا خوانده نمىشود . ( 8 ) . ن : زايدر . ( 9 ) . ن : پراكنده .