شمس الدين محمد كوسج

81

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

مرا در دل افتاد ديگر گمان * به خورشيد و شمشير و گرز گران كه آن مرد كو كرد با من نبرد * ز خورشيد رخشان برآورد « 1 » گرد كجا شد كه امروز نامد به جنگ * به دريا درون شد مگر چون نهنگ همى گرز و اين نيزه و بادپاى * همى جوشن و تير و رومى قباى كه با توست « 2 » با او بد اندر نبرد * ندارى تو خود تاب مردان مرد چه نيرنگ سازى به ميدان كنون * به چاره به آوردسازى فسون فرامرز گفتش كه ديوانه‌اى * چنين با خرد از چه بيگانه‌اى همانا كه با تو من « 3 » اندر نبرد * به گردون برانگيختم « 4 » تيره گرد ندارى همانا كنون تاب جنگ * همى چاره جويى ز جنگ پلنگ نشان تهمتن همه باز داد * جوان « 5 » خيره اندر گمان اوفتاد به دو گفت برزوى كاى پهلوان * چه نامى و نام تو چيست از گوان ؟ فرامرز گفتش كه من رستمم * هم از تخمهء نامور نيرمم منم پور دستان سام سوار * نيارد به مردى چو من روزگار همه كام من جنگ « 6 » شيران بود * نشاطم ز خون « 7 » دليران بود دل لشكر شاه افراسياب * شد از آتش تيغ تيزم كباب به دو گفت رستم كه نام تو چيست * كه زاينده را بر تو بايد گريست چو بشنيد برزوى بگريست زار * ز ديده بباريد خون بر كنار ز سهراب ياد آمدش از پدر * به دو گفت كاى گرد پرخاشخر تو را چون سواران دل و شرم نيست * كسى را به نزديكت آزرم نيست كه چونان سوارى ابا شاخ و يال * فراوان به مردى و اندك به سال ، بكشتى چنان نامور مرد را * برآوردى از جان او گرد را

--> ( 1 ) . ن : برآورده . ( 2 ) . ك : توست و . ( 3 ) . ن : همانم كه با تو با ( ! ) . ( 4 ) . ن : برآويختم . ( 5 ) . ن : جو آن ( چو آن ) . ( 6 ) . ن : غذاى تنم خون . ( 7 ) . ن : به جنگ ، در اين دست‌نويس دو مصرع جابه‌جا شده است .