شمس الدين محمد كوسج
82
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
دلت را بر او بر نياورد مهر * همى آب شرمت نيامد به چهر فرامرز گفتش كه اى نامجوى * ز بهر تن خويشتن چارهجوى « 1 » كه من با تو پيكار چونان كنم * كه زاينده را بر تو گريان « 2 » كنم به نوك سنان ديدهات بركنم * تنت را به خاك سياه افكنم « 3 » بگفت اين و آمد دوان سوى جنگ * يكى گرزهء گاوپيكر به چنگ بغرّيد مانند دريا دلير * به برزو « 4 » درآمد « 5 » به كردار شير برآورد بازو و برگفت « 6 » نام * كه من رستمم ، پور دستان سام سپر بر سر آورد برزو چو باد * فرامرز بازو برو برگشاد همى كوفت چون پتك آهنگران * چنان چون بود زخم گندآوران نجنبيد بر زين سپهدار نو * تو گفتى همى گَردش افشاند گو برانگيخت برزوى باره ز كين * بلرزيد گفتى ز تابَش زمين برآورد گرز گران را به دوش * همى كوفت تا گشت بىتاب و توش ز بس زخم كوپال بر دشت كين * تو گفتى كه شد پاره روى زمين ز بس تاب او اسب را رفت هوش * فرو رفت دستش به سوراخ موش « 7 » بيفتاد برزوى چون پيل مست * فرامرز بگشاد آنگاه دست « 8 » كمندش ز فتراك زين برگشاد * درافكند در گردن پاكزاد « 9 »
--> ( 1 ) . « ن » بيتهاى 1184 - 1191 را ندارد . ( 2 ) . ن : گيريان . ( 3 ) . در « ن » دو مصرع جابهجا شده است . ( 4 ) . ك : برزوى . ( 5 ) . ن : برآمد . ( 6 ) . ك : بر كتف . ( 7 ) . « ن » به جاى بيتهاى 1198 - 1203 دارد : فرو كوفت آن گرز بر ترگ اوى * بدان تا به چشمش رسد مرگ اوى نجنبيد بر زين مر آن شيرمرد * اگر چند آمدش گردن به درد ز بس زخم او از برش رفت هوش * تو گفتى كه پيلست با درد و توش برافروخت آن بازوى چون چنار * بدان تا زند بر سر نامدار برانگيخت باره برآورد جوش * فرو رفت دستش به سوراخ موش ( 8 ) . ن : شست . ( 9 ) . ن : در يال او همچو باد .