شمس الدين محمد كوسج
76
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
كنون چون تو اندر رسيدى مگر * جهاندار ديّان پيروزگر « 1 » به ما بر ببخشود از مهر و داد * هما « 2 » [ ن ] بخت گم بوده را باز داد كنون چون برآرد سر از كوه شيد * سياهى شود همچو سيم سپيد شب تيره بگريزد از چنگ اوى « 3 » * چو پيدا شود بر فلك « 4 » رنگ « 5 » اوى « 6 » بفرماى تا رخش را زين كنند * سواران بروها پر از چين كنند تو بگشاى اين جوشنت از ميان * برت را بپوشان به ببر بيان همان نيزه و گرز سام سوار * ببر ، كينهجوى از يل « 7 » نامدار چنان كن كه از من نداندت باز * چنان چون « 8 » بود مردم چارهساز « 9 » مگر دست يا بى تو بر وى به جنگ * سر شاه تركان درآرى به ننگ كه گردون گردان مراد تو « 10 » داد * تو بايد كه باشى از « 11 » آورد شاد به گردون گردان رسد نام تو * چو فردا برآيد ازو كام تو چو بشنيد ازو اين سخن در نهان * به دو گفت كاى پهلوان جهان درين كار دل هيچ « 12 » رنجه مدار * كه فردا چو با من كند كارزار بگردم به آورد با او چنان * كه گردد دل پهلوان شادمان برش را بدوزم به پيكان تير * بر خسرو آرم مر او را اسير به خم كمندش به خاك افكنم * همى گردن و پشت او بشكنم چنين گفت رستم به سالار خوان * كه پيش آر و فرزانگان را بخوان نشستند گردان و رستم به هم * همى گفت هركس خود از بيشوكم
--> ( 1 ) . ن : ايزدان فيروزگر . ( 2 ) . ن : همه . ( 3 ) . ن : او . ( 4 ) . ن : افق . ( 5 ) . ك : جنك ؛ متن : ن ، م . ( 6 ) . ن : گو . ( 7 ) . ن : كو . ( 8 ) . ن : كو . ( 9 ) . ك : سرفراز ؛ متن : ن ؛ م : به تدبير و نيرنگ چاره بساز . ( 10 ) . ن : مرا داد . ( 11 ) . ن : به . ( 12 ) . ن : ايچ .