شمس الدين محمد كوسج

77

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

شب تيره گشت از جهان « 1 » ناپديد * سپيده ز روى هوا بردميد خروش خروس آمد و زخم كوس * بفرمود خسرو به سالار طوس به پيلان و مردان بپوشان زمين * سواران شمشيرزن برگزين چنان‌كن كه چون روز گردد همى * زمين را به مردى « 2 » نوردد همى فريبرز با كاويانى درفش * همان « 3 » نامداران زرينه كفش ببندند دامن به دامن درون * به ميدان به شمشير ريزند خون ز دل ترس يك‌باره بيرون كنند « 4 » * ز كين دشت آورد پرخون كنند « 5 » وزين « 6 » روى افراسياب دلير * بغرّيد بر سان آشفته شير به پيران چنين گفت كاى نامدار * سپه را به آيين گردان بدار بفرماى تا همچو دى سربه‌سر * ببندند بر جنگ جستن كمر ز زربفت ده پنج بر گستوان * يكى اسب اندر خور پهلوان ببر نزد برزوى آزاده‌خوى * بگويش كه اى نامور جنگ‌جوى چو از رزم برگردى « 7 » آيى برم * به ديّان « 8 » دادار و جان و سرم كه ايران و توران سراسر توراست * به من بر « 9 » تو را كام و فرمان رواست « 10 » چو بشنيد پيران به كردار باد * بيامد پيامش به برزو بداد بياورد آن اسب و آن خواسته * يكى زين به گوهر بياراسته وز آنجا بيامد به كردار شير * بر نامور بارمان دلير

--> ( 1 ) . ن : چون شد همى . ( 2 ) . ن : ز شب در . ( 3 ) . ن : همى ، و پس از اين بيت افزوده است : بفرماى تا همچو شيران به جنگ * به آوردگه بر بسازيد جنگ ( 4 ) . ن : كنيد . ( 5 ) . ن : كنيد . ( 6 ) . ن : وز آن . ( 7 ) . ن : گردى و . ( 8 ) . ن : يزدان . ( 9 ) . ن : مر . ( 10 ) . ك ، ن : تراست ( قافيه ندارد ) ؛ متن : م ، پ .