شمس الدين محمد كوسج

75

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

همانا كه باشد كم از تو به سال * ندانم به گيتى كس او را همال تو گفتى كه سهراب يل زنده شد « 1 » * فلك پيش شمشير او بنده شد « 2 » به بالاى سام و به پهناى تو * به پاى و ركيب و به سيماى تو همى « 3 » ننگ دارد به شمشير جنگ * نگيرد به جز گرز ديگر « 4 » به چنگ چو دست آورد سوى پيكار تير * جهان را كند همچو درياى قير ازو بر من امروز آن « 5 » بد رسيد * كه چشم كس اندر جهان آن نديد ابا يكدگر « 6 » چون برآويختيم « 7 » * همى خون ز اسبان فرو ريختيم « 8 » سرانجام دست مرا خسته كرد * تو گفتى كه گردون « 9 » مرا بسته كرد اگر « 10 » كوه بودى به پيشم درون * تو دانى كه گشتى ز چنگم زبون كمرگاه او را گرفتم به چنگ * بدان سان كه نخجير گيرد پلنگ نجنبيد يك ذره از پشت زين * نيامد به ابروش در « 11 » جنگ چين چو از بند او دست كردم رها * خروشى برآورد چون اژدها بر « 12 » افراشت بازو به گرز گران « 13 » * همى كوفت چون پتك آهنگران سر و دست و يالم به هم « 14 » درشكست * فروماند از زخم او هردو دست من از بيم بر سر گرفتم « 15 » سپر * همى كوفت بر پشت و پهلو و بر « 16 » به چاره بجستم ز دست جوان * بدان تا بپيچم ز درد « 17 » روان به بيچارگى روى برگاشتم * به ميدان ورا خوار بگذاشتم

--> ( 1 ) . ن : بود . ( 2 ) . ن : بود . ( 3 ) . ن : همه . ( 4 ) . ن : به‌جز گرز ديگر ندارد . ( 5 ) . ن : اين . ( 6 ) . ن : يكديگر . ( 7 ) . ن : برآويختم . ( 8 ) . ن : همى خوى ز خفقان روان ريختم . ( 9 ) . ن : دست . ( 10 ) . ن : وگر . ( 11 ) . ن : از . ( 12 ) . ن : چون . ( 13 ) . ك : ژيان ؛ متن : ن ، م . ( 14 ) . ن : پايم همه . ( 15 ) . ن : گرفته . ( 16 ) . ن : سر . ( 17 ) . ن : بپيچد ز دردم .