شمس الدين محمد كوسج
72
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
ببينيم تا بر چه گردد سپهر * بدين نامور تابد از مهر مهر ؟ زواره چو بشنيد آمد دوان * به نزديك گردان روشنروان كه يك سر همه ساز راه آوريد * سوى بارگاه سپهبد رويد شما با تهمتن بسيجيد راه * من ايدر بباشم به نزديك شاه چنين گفت با من جهانپهلوان * نتابم ز فرمان رستم روان ببينيم كاين لشكر جنگجوى * چگونه به دشمن نمايند روى خروشى برآمد ز ايرانيان * كه تيره شد اين بخت گندآوران به ناله همى بانگ برداشتند * درفش و سراپرده بگذاشتند همى گفت هريك كه اين انجمن * چناناند بىتو چو بىمرد زن نماند ز ما يك تن اكنون به جاى * كجا « 1 » چون نباشد تهمتن به پاى نه ايران بماند نه شاه و نه پيل * ز خون دشت ايران شود رود نيل چو مرغيم بىتو به چنگال باز * شده دست دشمن به ما بر دراز چو رستم ز ايرانيان اين شنيد * سرشكش ز ديده به رخ برچكيد به ايرانيان گفت رستم به درد * سرآمد مرا روزگار نبرد چه گويم چو فردا به دشت نبرد * به ابر اندر آرد هماورد گرد مرا جويد و من شكسته دو دست * نيارم به رخش تكاور نشست به دندان گراز و به چنگال شير * توانند « 2 » بودن به پيكار چير « 3 » يلان هم به بازو بيازند « 4 » چنگ * كه بىدست هرگز نجستند « 5 » جنگ اگر دست بودى مرا كارگر * مرا ننگ بودى شدن چارهگر سپهبد به آورد و من چارهجوى * نكردم ز گردون چنين آرزوى به گيتى مجوى ايچ « 6 » فريادرس * به هركار ديّان « 7 » تو را يار بس
--> ( 1 ) . ن : همى . ( 2 ) . ك : توانيد . ( 3 ) . ن : سير . ( 4 ) . ن : بيازيد و . ( 5 ) . ك : نجستهست . ( 6 ) . ك : آنچ ( متن اصلاح قياسىست ) ؛ ن : مجوييد . ( 7 ) . ن : ايزد .