شمس الدين محمد كوسج

64

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

به چشم كسى باشد آتش بلند * كه از آب نايد برو بر گزند چو من پاى در زين كين آورم * به ابرو در از خشم چين آورم به دريا نهنگ [ و ] به هامون پلنگ * ندارند « 1 » در پيش زخمم درنگ بگفت اين و پوشيد ببر بيان * به رخش اندر آمد چو شير ژيان ابا او زواره بيامد « 2 » به هم * سواران زابل همه بيش‌وكم چو برزوى را ديد بر پشت اسب * خروشيد بر سان آذرگشسب سر و پاى او پهلوان بنگريد * به ايران و توران چو او « 3 » كس نديد به جوشن بپوشيد « 4 » يال و برش * به خورشيد تابان رسيده سرش چو درياى جوشان و چون پيل مست * يكى گرزهء گاوپيكر « 5 » به دست چو رستم ورا ديد جوشان « 6 » به دشت * ز بيمش جهان‌پهلوان خيره گشت چنين گفت با خويشتن پهلوان * كزين سان نخيزد ز « 7 » توران جوان رخ نامور گشت مانند كاه * زواره به دو گفت كاى كينه‌خواه چرا پهلوان گشت خسته بدين * بدين ترك كآمد ز توران‌زمين به دو گفت رستم هم « 8 » ايدر بدار * درفش من و زابلى « 9 » صد سوار يكى جامه و تن به آهن بپوش * دو چشمت به من دار و بگشاى گوش « 10 » فرود آى از چرمهء راهوار * درفش و سواران هم ايدر بدار « 11 » به ديّان « 12 » كه تا من كمر بسته‌ام * بسى لشكر ترك بشكسته‌ام « 13 » مرا ترس در دل نيامد ز كس * ز تركان همين مرد ديديم و بس « 14 »

--> ( 1 ) . ن : نيارند . ( 2 ) . ن : بيامد زواره . ( 3 ) . ن : چنو ؛ متن : ك ، م . ( 4 ) . م : ورا ديد ؛ پ : برآورد ؛ متن : ك ، ن ( بپوشيده ؟ ) . ( 5 ) . ك : بيل مانند گرزى ( ؟ ) ؛ ن : بيت را ندارد ؛ متن : م ، پ . ( 6 ) . ك : جويا . ( 7 ) . ن : به . ( 8 ) . ن : كه . ( 9 ) . ن : زاولى . ( 10 ) . ن : بيت را ندارد . ( 11 ) . ن : يزدان . ( 12 ) . ن : يزدان . ( 13 ) . ن : نامداران همى خسته‌ام . ( 14 ) . ن : بيت را ندارد .