شمس الدين محمد كوسج

58

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

ز كردار بد گر بپيچد رواست * كه جان وى اندر دم اژدهاست كسى را كه ديّان « 1 » براند ز در * كس او را به گيتى نگيرد به بر كجا خسروش خصم و دشمن خداى * كجا ماند او روز ميدان به پاى « 2 » كجا شاه ما راست خويش و نيا * به آورد جويد ازو كيميا و گر مهربان گشت بر شاه نو * درفشان « 3 » چو خورشيد بر گاه نو نبرد « 4 » كسى چون كند خواستار * كه باشد مر او را به دل خواستار به ميدان چرا خواند او را به جنگ * چنان كم‌خرد ترك « 5 » پور پشنگ بزرگان ايران كجا رفته‌اند * نه « 6 » با شاه ايشان برآشفته‌اند چو گيو و چو گودرز ، رهام و زال * فريبرز كاوس با فر و يال چو طوس و تهمتن فرامرز راد * جهان‌پهلوان اشكش پاك‌زاد سپهدار چون قارن رزم زن * كه مردان نمايند پيشش چو زن چرا داد بايد به من « 7 » خواسته * چو او « 8 » جنگ را بايد آراسته به ميدان چو از دشمن او كين كشد * چرا اسب من « 9 » زين زرّين كشد پسندد ز ما ايزد دادگر * كه خسرو به جنگ تو بندد كمر تو را گر نبردت كند آرزوى * بيا تا من و تو به هم كينه‌جوى به ديّان « 10 » دادار [ و ] چرخ بلند * به رخشنده خورشيد و تيغ و كمند كه گر پيشم آيى به هنگام جنگ * نمانم تو را بيش بر زين درنگ ، كه مرغى زند سر به آب اندرون * برانم ز تو بر زمين جوى خون

--> ( 1 ) . ن : كرا پاك يزدان . ( 2 ) . ن : بيت را ندارد . ( 3 ) . ن : درخشان . ( 4 ) . ك : بنزد . ( 5 ) . ن : شاه . ( 6 ) . ن : ز ؛ م : به دل با شهنشه . ( 7 ) . ن : ما ؛ متن : ك ، م . ( 8 ) . ن : چنون . ( 9 ) . ن : ما . ( 10 ) . ن : يزدان .