شمس الدين محمد كوسج

57

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

چو پيران ورا « 1 » ديد آمد فرود * همى داد بر شاه ايران درود « 2 » بپرسيد از شاه و بنشست شاد * بر آن خاك بر ترك ويسه‌نژاد به گرگين چنين گفت كاى نامور « 3 » * سخن بشنو از من همى سربه‌سر « 4 » پيام شهنشاه افراسياب * به گرگين فروخواند بر سانِ آب چو بشنيد گرگين برآورد خشم * ز كينه چو خون كرد مر هردو چشم به پيران چنين گفت كاى نامدار * ستوده به دانش بر شهريار به ديّان كه اين گفت ، خسرو نخست * برين « 5 » سان كه گفتى سراسر درست چو از فر ديّان « 6 » همه بازگفت * ز گفتار او ماند پيران « 7 » شگفت كنون يك‌به‌يك پاسخت باز « 8 » داد * بدان « 9 » تا بگويى به آن ديوزاد مرا گفت كيخسرو نامجوى * كه نزديك آن پهلوان شو بگوى تو را شرم نايد ز ريش سپيد « 10 » * ز ديّان « 11 » همانا بريدى اميد نيايد ز تو جز دروغ و فسوس * بدان‌گه كه بنديد « 12 » بر پيل كوس ز اوّل تو كشتى همه تخم كين * ز تو گشت آشفته روى زمين سياوخش شد كشته از بهر تو * كجا نوش پنداشت اين زهر تو به گفتار گرمت روان را بداد * ندانست « 13 » كت هست گفتار باد چو كشتى همه تخمت آمد به بر * به گردون برآورد اين شاخ سر فريب تو ديگر نخواهيم خورد * برآريم از جان بدخواه گرد دگر آنكه گفتى كه افراسياب * همى راند از ديدگان « 14 » جوى آب ز بهر سياوخش گريان شده‌ست * وز آن كردن بد پشيمان شده‌ست

--> ( 1 ) . ن : درو . ( 2 ) . ك : ايشان نمود . ( 3 ) . ن : شهريار . ( 4 ) . ن : يكى گوش دار . ( 5 ) . ن : بدين . ( 6 ) . ن : ايزدان . ( 7 ) . ن : اندر . ( 8 ) . ن : غيب . ( 9 ) . ك : بگو . ( 10 ) . ن : سفيد . ( 11 ) . ن : ايزدان . ( 12 ) . ك : بندند ؛ متن : ن ، م . ( 13 ) . ك : بدانست . ( 14 ) . ن : ديده‌ها .