شمس الدين محمد كوسج

48

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

درفش و سپه با برادر سپرد * به جز گستهم هيچ‌كس را نبرد « 1 » شب تيره بر سان آشفته دد * همى شد تهمتن يل « 2 » پرخرد نهانى همى راه بىره گرفت * به كردار شيرى « 3 » گمين گه گرفت همى رفت تازان تهمتن ز جاى « 4 » * به جايى كجا بود پرده‌سراى طلايه به يك سو مر او را نديد * بدين‌سان به نزديك لشكر رسيد ز شب نيمه‌اى پيش‌تر رفته بود * دو بهره ز توران سپه خفته بود دگر نيمه « 5 » شادان نشسته به مى * روانشان فروزان چو آتش ز نى بزرگان لشكر سران رمه * نشسته ابا شه به خيمه همه جهاندار بر تخت زرينه‌ساى * ستاده بزرگان به پرده‌سراى به يك دست برزو و هومان « 6 » به هم * به دست دگر شيده و پيلسم فريبرز و طوس آن دو برگشته‌بخت * به خيمه به پاى « 7 » اندرون پيش تخت شده مست افراسياب دلير * خروشان بدان هردو مانند شير ز شادى دو رخسار چون گل به بار « 8 » * همه بزمگاهش سران سوار « 9 » ز برزو همه تخت بد « 10 » يال و دوش * به ديدار وى « 11 » رفته از هردو هوش تو گفتى كه گرشاسپ آمد ز رزم * ابا شاه بنشست با مى به بزم همى ديد رستم مر او را ز دور * چنين گفت كاين نيست از تخم تور به ايران و توران چنين نامدار * همانا نباشد جز اين يك « 12 » سوار سپهدار تركان ز كين و ز خشم * چو خون كرد از درد مر « 13 » هردو چشم

--> ( 1 ) . دست‌نويس « ن » پس از اين بيت عنوان دارد ولى خوانده نمىشود . ( 2 ) . ن : رفت آن نامور . ( 3 ) . ن : شيران . ( 4 ) . ن : بدين‌گونه مىرفت آن نيك‌راى . ( 5 ) . ن : بهره . ( 6 ) . ن : پيران . ( 7 ) . ن : پا . ( 8 ) . ن : دو رخ چو گل نوبهار . ( 9 ) . ن : نشسته به نزديك او نامدار . ( 10 ) . ن : پر . ( 11 ) . ن : او . ( 12 ) . ن : نديدند مردان گرد و . ( 13 ) . ن : كين‌شان .