شمس الدين محمد كوسج

28

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

بياورد ده گرز « 1 » گنجور شاه * يكى اسب و بر گستوان « 2 » سياه كمندى ز ابريشم و چرم شير * يكى تيغ درخورد مرد دلير سپرهاى روسى و چندى « 3 » زره * چو زلف بتان سربه‌سر پرگره همه يكسره پيش برزو نهاد * چو برزو بديد آن زبان برگشاد به شه گفت كاى شاه ماچين و چين * سرافراز ايران [ و ] توران‌زمين نيايد به كار من اين ساز جنگ * به سوزن نبندند « 4 » چرم پلنگ چو جامه نه درخورد مردم بود * همان مردم « 5 » اندر ميان گم بود [ مرا بازو ايزد قوى آفريد * به نيروى من چرخ « 6 » مردى نديد « 7 » ] مرا درخور زور بايد كمان « 8 » * سطبرى گرزم « 9 » دوچندان همان « 10 » ازين ده گزى نيزه‌ام بيشتر * همانش سطبرى دو « 11 » چندان دگر نه آلات پيكار و جنگ من است * نه اين گرز درخورد چنگ من است چو بشنيد ازو شاه افراسياب * بگفتش به هومان « 12 » كز ايدر بتاب « 13 » همان گرز و آن نيزهء من بيار * بدين پرهنر مرد جنگى سپار بيار آن كمانى كه تور دلير * به دو جست پيوسته پيكار شير همان تيز « 14 » پيكان كه هست آبدار * كه بر سنگ و سندانش باشد گذار

--> ( 1 ) . ك : بياورد ديگر ز . ( 2 ) . ن : اسب بر گستوانش ؛ پ : اسپ برگستوان ؛ م : بيت را تغيير داده است : كمانهاى چاچى و تير خدنگ * يكى اسب بر گستوانش پلنگ ( 3 ) . ن : رومى و چينى ؛ م : سپر چند رومى و چندين زره ؛ پ : سپر چند روسى و چندى زره . ( 4 ) . ن : ندوزند ؛ م ، پ : كجا ششه گنجد ( پ : شوشه سنجد ) به . ( 5 ) . ن : مرد . ( 6 ) . پ : مرد . ( 7 ) . م : مرد هرگز ( قافيه خوانده نمىشود ) ؛ متن : ن . ( 8 ) . ن : كمند . ( 9 ) . ك : و زورش . ( 10 ) . ن : همانا دوچند . ( 11 ) . ن : سه . ( 12 ) . ك : هامون . ( 13 ) . ن : شتاب . ( 14 ) . ن ، م : تير ؛ پ : تير و پيكان .