شمس الدين محمد كوسج

29

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

چو بشنيد گنجور هم در زمان * بياورد گرز و كمند و كمان يكى گرز پولاد دسته به زر * به گوهر بياراسته سربه‌سر « 1 » سطبريش افزون ز خرطوم پيل * فروزان كبوديش مانند نيل همان بود « 2 » صد من به سنگ ارنه بيش * سرى به سرش « 3 » چون سر گاوميش نبد در همه لشكرش سربه‌سر * كه بازوش آن را بدى كارگر كمانى به كردار چرخى « 4 » قوى * به زر « 5 » خانه و زه برو پهلوى دو صد تير پيكان او ده ستير * كمندى بتابيده از چرم شير « 6 » سپر درخور تيغ الماس تاب * يكى زان كه بد « 7 » خاص افراسياب همه يك‌به‌يك پيش برزو نهاد * چو برزو بديد آن زبان برگشاد بدان ده سوار از دليران جنگ * كه بودند در جنگ همچون پلنگ كه بيرون خراميد پيشم كنون * مرا آزماييد دل پر ز « 8 » خون به تير و به نيزه به گرز و به تيغ * بباريد « 9 » بر من چو بارنده ميغ كه تا برگرايم يكى خويشتن * نمايم برين « 10 » شاه نيروى من « 11 » چو بشنيد شاه اين سخن را ازوى * سوى نامداران چين كرد روى به هومان و رويين و گلباد گرد * به گرسيوز « 12 » شير « 13 » با دست برد به طرخان « 14 » گرد آن سوار دلير * به خاقان و گردان ارغنده « 15 » شير

--> ( 1 ) . ن : بيت را ندارد . ( 2 ) . ن : بدىچار . ( 3 ) . ن : تنش ؛ پ : سرش ساخته ؛ متن : ك ، م ؛ در « ن » بيت‌هاى 340 و 341 جابه‌جا شده است . ( 4 ) . ن ، م : چرخ ؛ متن : ك ، پ . ( 5 ) . ن : همان . ( 6 ) . ن بيت را ندارد . ( 7 ) . ن : نيزهء . ( 8 ) . ن ، م ، پ : و ريزيد . ( 9 ) . ن : ببارند . ( 10 ) . ن : بدين . ( 11 ) . ن ، م ، پ : تن ؛ « ن » پس از اين بيت عنوان دارد : « آزمايش كردن برزو خود را با گردان افراسياب » . ( 12 ) . ك : گرشيوز . ( 13 ) . ن : گرد . ( 14 ) . ن : ترخان . ( 15 ) . ن : قراخان چينى چو درنده .