شمس الدين محمد كوسج
23
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
ز زين « 1 » و لگام و جناغ « 2 » خدنگ * ركاب مرصّع جناق « 3 » پلنگ دو صد جوشن و تيغ [ و ] برگستوان * همان نيزه و تير و گرز گران همان گوسفند و بز « 4 » و بوموبر * همان زرّ دينار « 5 » و درّ و گهر بياورد گنجور اندر « 6 » زمان * بر شاه تركان و مرد « 7 » جوان به برزو سپردش همه سربهسر * چو گلبرگ بشكفت پس نامور چو برزو بدان خواسته بنگريد * جز از « 8 » خود به گيتى كسى را « 9 » نديد نيايشكنان پس زبان برگشاد * ستايشكنان « 10 » خاك را بوسه داد وز آنجا به نزديك مادر دوان * بيامد چو خورشيد روشن « 11 » روان به مادر سپرد آن همه خواسته * از آن « 12 » خواسته دل شد آراسته به مادر چنين گفت كاى نيكروز * روان را بدين « 13 » خواسته برفروز كزين گونه كس خواسته ديده نيست * همان گوش كس نيز بشنيده نيست به مادر چنين گفت برزوى شير * كه ما را جزين داد شاه دلير بدان تا من و رستم زال زر * بكوشيم در جنگ با يكدگر ببرّم سرش را به زارى « 14 » ز تن * تنش سينهء باز سازم كفن چو بشنيد مادر فغان بركشيد * سرشكش ز ديده به رخ برچكيد بزد دست [ و ] بركند موى از سرش * بدريد جامه همه بر برش
--> ( 1 ) . ن : ز زرّين . ( 2 ) . ن : جناى . ( 3 ) . ن : دراز و جناغ . ( 4 ) . ك : بر . ( 5 ) . ن : زرّ و ديباى . ( 6 ) . ن : هم در . ( 7 ) . ن : ز بهر . ( 8 ) . ك : او . ( 9 ) . ن : جز از خود كسى را به گيتى . ( 10 ) . ن : ز شادى همى . ( 11 ) . ن : خرّم . ( 12 ) . ن : كزان . ( 13 ) . ك : بدان . ( 14 ) . ن : به زارى سرش را ، « ن » پس از اين بيت عنوان دارد كه خوانده نمىشود ؛ م : عنوان ندارد ؛ پ : نصيحت كردن مادر برزو را به رفتن ايران .