شمس الدين محمد كوسج
24
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
خروشان و گريان به دو گفت بست « 1 » * كه كردهست هرگز بدينگونه دست « 2 » ( ؟ ) همه « 3 » آرزو جنگ شيران كنى * مرا خاكسار دليران « 4 » كنى به روز جوانى به زر و درم * مشو غرّه جان را مگردان دژم به دينار و ديبا و اسب و گهر « 5 » * فروشَد كسى جان و سراى پسر « 6 » ؟ كه اين شاه توران فريبنده است * بدى را همه ساله « 7 » كوشنده است بسى بىپدر كرد فرزند را * بسى كرد ويران برومند را بسا كس كه گشتش سر از تن جدا * به گفتار اين ديو نراژدها ز بهر فزونى تو اين رنج تن * ز دل دور كن آز و بيخش بكن برانديش ازين اى گو « 8 » انجمن * نبايد كه يادآورى گفت من و ديگر كه آن شير دل نيكمرد * كه با وى همى كرد خواهى نبرد به مردى ز خورشيد پيداتر است * به « 9 » پيكار از شير شيداتر است دل شير دارد تن ژندهپيل * چه هامون به پيشش چه درياى نيل ز ديوان جنگى نترسد به جنگ * به مردى برآرد ز دريا نهنگ بسا شيرمردان كه او كشته كرد « 10 » * ز كشته بسى دشت چون پشته كرد « 11 » دليران تركان فزون « 12 » هزار * همه نامداران خنجرگزار « 13 » چو كاموس جنگى و خاقان « 14 » چين * چو فغفور و چون « 15 » شنگل دوربين
--> ( 1 ) . ن ، م ، چاپ ماكان : بس . ( 2 ) . ن ، چاپ ماكان : كس ؛ م : نكردهست هرگز نديدهست كس ؛ پ : بيت را ندارد . ( 3 ) . ن : همى . ( 4 ) . ن : دو كيهان . ( 5 ) . ن : به ديبا و دينار و اسب و كنيز . ( 6 ) . ن : مكن خوار اى پور جان عزيز . ( 7 ) . ن : سال . ( 8 ) . ن : سر . ( 9 ) . ن : ز . ( 10 ) . ن : كزو گشت خوار ؛ متن : ك ، م ، پ . ( 11 ) . ن : به ميدان او كس نبود پايدار ؛ متن : ك ، م ، پ . ( 12 ) . ن : فزون از . ( 13 ) . ن : گذار . ( 14 ) . ن : خاكان . ( 15 ) . ن : چو منشور چون .