شمس الدين محمد كوسج
19
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
بيابى ز من دولت و كام تو * به شاهى كشد پس « 1 » سرانجام تو همان كشور و دخترم آن توست * همه لشكر من به فرمان توست ز تورانزمين تا به ماچين و چين * تو را شهرياران كنند آفرين نبيند جهان كس به « 2 » آيين تو * سپهر چهارم كشد زين تو زمين هفت كشور تو را بنده شد * به پيش تو گردون پرستنده « 3 » شد ز برزيگرى رستى و كار سخت * به گردون برآرد تو را نيكبخت « 4 » يكى كار پيش است ما را « 5 » بزرگ * كزو « 6 » خيره گردد دو چشم سترگ مرا كرده « 7 » پيرى چنين « 8 » ناتوان * تو را هست نيروى و بخت جوان بدانگه كه من چون تو بودم به سال * قوى گردن و سينه درخورد يال همه آرزو جنگ شاهان « 9 » بدى * زمانه ز بيمم هراسان بدى دل شير و چنگال شير ژيان « 10 » * ز تير و ز تيغم بدندى نوان « 11 » هماوردم ار كوه بودى به جنگ * ز گرزم شدى نرم چون خاره « 12 » سنگ به ميدان نيامد كسى پيش من * كه نه « 13 » جوشنش گشت بر تن كفن كنون پير گشتم شميده « 14 » شدم * چو چنگ دليران « 15 » خميده « 16 » شدم ندارم دل و توش « 17 » آيين جنگ * كجا « 18 » گشت چون بيد لرزان دو چنگ
--> ( 1 ) . ن : اين . ( 2 ) . ن : نباشد به جز كام [ و ] . ( 3 ) . ن : سرافكنده . ( 4 ) . ن : بختبخت ( - تخت ) ، و افزوده است : يكى كار پيش است گر آن كنى * جهان سربهسر زير فرمان كنى به فيروزبخت ار به جاى آورى * سر دشمنان زير پاى آورى ( 5 ) . ن : يكى سهمگين كار دارم . ( 6 ) . ن : كزان . ( 7 ) . ن : كرد . ( 8 ) . ك : چنان ؛ متن : ن ، م ، پ . ( 9 ) . ن : شيران . ( 10 ) . ن : ببر بيان . ( 11 ) . م ، ن : ز پيكان تيرم بدى در زيان . ( 12 ) . ن : موم . ( 13 ) . ن : نى . ( 14 ) . م : خميده ؛ ن : سپيده . ( 15 ) . ن : حريفان . ( 16 ) . م : شنيده . ( 17 ) . ن : دل و بيم و . ( 18 ) . ن : يكى .