شمس الدين محمد كوسج
18
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
نياى مرا نام شيروى گرد * به نخجير شيرش بدى دست برد [ كنون پير گشتهست و بسيار سال * ورا چنبرى شد همى برز « 1 » و يال ] چنين گفت مادر كه گاه « 2 » بهار * بدين « 3 » دشت بگذشت گردى سوار نياى من آن پير شوريده « 4 » بخت * به نخجير شيران بد و كار سخت ز من آب كرد آرزو آن سوار * چو از دور ديدش مرا « 5 » نامدار « 6 » چو دادم مر او را همى « 7 » سرد « 8 » آب * نگه كرد در « 9 » من دلش شد كباب فروماند بر « 10 » جاى وز « 11 » بهر دل * فروشد دو « 12 » پاى دلاور به گل كجا با دل خويش انديشه كرد * سگالشگرى يك زمان پيشه كرد ز فتراك بگشاد پيچان كمند * درآورد ديوار باره به بند « 13 » به باره « 14 » برآمد چو مرغى به پر * درآويخت « 15 » با من گو نامور ز من مهر يزدان « 16 » به مردى ربود * وزان جاى برگشت بر سان دود نديدم دگر چهرهء آن سوار * ندانم كجا رفت و چون بود كار به من بارور « 17 » گشت مادر ازوى * نبودش « 18 » جز او هرگزش هيچ « 19 » شوى چو افراسياب اين ز برزو شنيد * به كردار غنچه همى بشكفيد به دو گفت كاى مرد پهلونژاد « 20 » * زمانه ز نيكيت هم نيك « 21 » داد
--> ( 1 ) . م : خورد ( - خرد ) بشكسته بازو . ( 2 ) . ن : گاهى . ( 3 ) . ن : برين . ( 4 ) . ن : فيروز . ( 5 ) . ك : مران . ( 6 ) . م ، پ : چو بر بام رفتم ز بهر نظار ( پ : قطار ) . ( 7 ) . ن : دمى . ( 8 ) . م ، پ : به رشته فروهشتم از بام . ( 9 ) . م ، پ : بر ؛ ن : كرد و از . ( 10 ) . ن : ابر . ( 11 ) . ن : از . ( 12 ) . ن : به . ( 13 ) . « ك » در اينجا عنوان دارد : گفتن برزوى از زبان مادر به افراسياب . ( 14 ) . ك : بارون . ( 15 ) . ك : درآويخته ( ! ) . ( 16 ) . ك : بردن ( ؟ ) ؛ ن : ايزدان ؛ متن : م . ( 17 ) . ك : بارهور . ( 18 ) . ن : نبوده . ( 19 ) . ن : نيز . ( 20 ) . ن : پهلوان نامزاد . ( 21 ) . ن : ز هر نيكىات داد .