شجاع
418
أنيس الناس ( فارسى )
پس در ايّام پيرى به توجّه آخرت و تحصيل اسباب معرفت اجتهاد نما و همّت خويش را مصروف نيل اين سعادت و مشعوف ادراك اين دولت گردان . چه معلوم كه بقاى دنيا . . . . . . . . . . . « 1 » مقدار تواند بود و تفاوت ظاهر . و تأمّل كن كه اين مدّت گذشته كه اشرف و احسن عمرست ، چه اندك روزگارى مىنمايد . پس قياس اين اقلّ بدان اكثر كن ، و ببين كه جاى آن هست كه عاقل ايّام پيرى به غفلت گذراند و به عطلت به آخر رساند . مثنوى اى چو الف عاشق بالاى خويش * الف تو با وحشت سوداى خويش گر « الفى » مرغ پرافكنده باش * ورنه چو « با » حرف سرافكنده باش چون الف آراستهاى مجلسى * هيچ ندارى الف مفلسى طفل نهاى پاى به بازى مكش * عمر نهاى سر به درازى مكش روز به آخر شد و خورشيد دور * سايه بود پيش تو كمسو و نور
--> ( 1 ) - سه چهار كلمه به علت پارگى ورق ناخواناست .