شجاع
419
أنيس الناس ( فارسى )
روز نبينى چو به پايان شود * سايهء هرچيز دوچندان [ شود ] سايهپرستى چه كنى ، همچو باغ * سايهشكن باش چو نور چراغ گر تو ز خود سايه توانى بريد * عيب تو چون روز شود ناپديد صبح . . . . . . . . . . . . . * تا تو ز خود دست بشويى مگر چونكه درين طشت شوى جامهشوى * آب ز سرچشمه . . . . . . . . . از پس آتش كه طبيعت فشاند * در جگر عمر تو آبى نماند بدانكه مثال عمر بنى آدم چون آفتاب است . بدين معنى كه همچنانچه آفتاب را مرور هرساعتى سبب زوال بود تا بعد از مرور ساعات مقرّره يوميّه فانى گردد آدمى را نيز مرور ازمنه ساعات . . . . . . . .