شجاع
417
أنيس الناس ( فارسى )
بيت شيئآن عجيبان هما ابرد من يخ * شيخ يتصبّى و صبّى يتشيّخ و فرق ميان ايّام جوانى و هنگام پيرى آنكه جوان هميشه بىسببى از اسباب شادمان و خوشعيش و فرحناك ، و پير بىجهتى از جهات ملول و بدعيش و غمناك - « كفاك بالشّيب داء » . مثنوى بر آن سر كآسمان سيماب ريزد * چو سيماب از همه شادى گريزد سيهمويى جهان را غم زدايد * كه در چشم سياهان غم نيايد غم از زنگى بگرداند علم را * نداند هيچ زنگى نام غم را مخسب اى ديده ، پيرى برسرآمد * سپاه صبحگاه از شب درآمد شد از پيرى بناگوشت كفنپوش * هنوز اين پنبه بيرون نامد از گوش ادب ديگر آنكه در حالت پيرى از رغبتهاى مخصوص [ دور ] جوانى دور باش ، چه هركه به مرگ نزديكتر از شهوات دور تر .