شجاع

399

أنيس الناس ( فارسى )

از قباحتى نباشد ، كما قيل : بيت چرا هرلحظه و هرساعت اى دوست * دگرگون مىشوى با اين محبّت و كما قيل : بيت چو زهره وقت صبوح از افق نوازد چنگ * زمانه نيز كند نالهء مرا آهنگ حكايت شخصى مسواكى چند در دست داشت . بزرگى از او پرسيد كه : « ما فى يدك » . گفت « ضدّ محاسنك » رعاية للادب ، و نگفت « مساويك » جمع « مسواك » و جمع « سوء » ، و بدى مضاف مخاطب نيز مىتواند بود . حكايت شخصى در پاى درخت بيد كه آن را شجرة الخلاف خوانند نشسته بود . بزرگى از او پرسيد كه « ما اسم هذه الشّجرة » . [ آن شخص ] عدول از ذكر « خلاف » نموده گفت « ضدّ الوفاق » . حكايت بزرگى يكى از ارباب بلاغت را گفت : « اخذت عدوك » .