شجاع
398
أنيس الناس ( فارسى )
و اگر مقصودى چند بىاختيار در ميان كلام واقع گردد كه ظاهر لفظ آن مقاصد دلالت بر عدم ميمنت و بىادبى كند تغيير آن الفاظ كرده همان معنى را به لفظى ديگر كه تفأل را شايد و مشتمل بر رعايت ادب باشد ادا كند . همچنانچه علماى معانى در بيان امثلهء رعايت بلاغت و در ايضاح نظاير مقتضى مقام اين چند مثال نيز ذكر كردهاند ، بعضى جهت رعايت ارتكاب بر تفأل و بعضى براى مراقبت اجتناب از سوء ادب . و چنان كه مارگزيده را « سليم » خوانند تفألا للسلامة و بىحسّ و حركت را « فلج » خوانند كه به معنى رستگارى است ! همچنانچه سفر را « مفازه » مىخوانند يعنى محلّ فوز و استراحت و حال آنكه مناسب تسميهء او مهلكه است بنابر مشقّتى و زحمتى كه از لوازم ايوار و شبگير و قطع طريق و وهم احتمال ملاقات با قطّاع طريق و وقوع مفارقت از وطن مألوف و اولاد و اجباب است . پس از جهت تفأّل و ميمون بودن مسمّى آن را « مفازه » خواندند . ديگر همچنين آن گروه مسافران را « قافله » مىخوانند يعنى جماعت عايده و معاودتكنندگان از سفر ، و حال آنكه آن جماعت روندگان و متوجّهاناند . پس رعاية للعود و مراقبة للمعاودة آن گروه را « قافله » خواندند ، علىهذا و بعضى براى اجتناب از سوء ادب . همچنانچه نشايد كه به زنان در مقام تعظيم « ادام اللّه حراستها » نويسند ، زيرا كه « حر » « فرج » است و « است » « دبر » و « ها » عبارت از مكتوب اليها . و همچنين نشايد كه اجراى كلام با مخاطب و غير مخاطب به كلماتى كنند كه مشتمل بر لفظى چند بود كه تصحيف و تجنيس آن الفاظ خالى