شجاع

380

أنيس الناس ( فارسى )

مثنوى اى بسا ظلمى كه بينى در كسان * خوى تو باشد در ايشان اى فلان اندر ايشان تافته مستىّ تو * از نفاق و ظلم و بدمستى تو آن تويى وان زخم بر خود مىزنى * بر خود آن ساعت تو لعنت مىكنى در خود آن بد را نمىبينى عيان * ورنه دشمن مىشدى خود را به جان حمله بر خود مىكنى اى شيرمرد * همچو آن شيرى كه بر خود حمله كرد چون به قعر خوى خود اندر رسى * پس بدانى كز تو بود آن ناكسى شير را در چاه پيدا شد كه بود * نفس او آن كش دگر كس مىنمود اى بديده خال بد بر روى عم « 1 » * عكس حال تست آن از عم « 1 » مرم مؤمنان آيينهء يكديگرند * اين خبرمان از پيمبر آورند جام روزن ساختى جمله كبود * نور خورشيدى كبودت مىنمود

--> ( 1 ) - اصل : غم .