شجاع
381
أنيس الناس ( فارسى )
گرنه كورى اين كبودى دان ز خويش * خويش را بدگو مگو كس را تو بيش اى چو شيرى در تك اين چاه فرد * نفس چون خرگوش خونت ريخت خورد چونكه خرگوش از رهايى شاد گشت * سوى خرگوشان روان آزاد رفت شير را چون ديد در چه كشتهزار * چرخ مىزد شادمان تا مرغزار دست مىزد چون رهيد « 1 » از دست مرگ * سبز و رقصان در هواى شاخ « 2 » و برگ شاخ و برگ از حبس خاك آزاد شد * سر برآورد و حريف باد شد سوى نخجيران دوان آن شير گير * كابشروا يا قوم اذ جاء البشير مژدهمژده اى گروه عيشساز * كان سگ دوزخ به دوزخ گشت باز مژدهمژده كان عدوى جانها * كند قهر خالقش دندانها آنكه از پنجه بسى سرها بكوفت * همچو خس جاروب مرگش هم بروفت « 3 »
--> ( 1 ) - اصل : رميد . ( 2 ) - اصل : ساز . ( 3 ) - اصل : بكوفت .