شجاع
379
أنيس الناس ( فارسى )
گفت آن شير اندرين ره ساكن است * اندران قلعه ز آفات ايمن است قعر چه بگزيد هركو عاقل است * زانكه در خلوت صفاهاى دل است ظلمت چه به كه ظلمتهاى خلق * سر برد آن كس كه بگسست او ز خلق گفت پيش آ زخمم او را قاهر « 1 » است * تو ببين كان شير در چه حاضرست گفت من سوزيدهام زان آتشى * تو مگر اندر بر خويشم كشى تا به پشت تو من اى كان كرم * چشم بگشايم به چه دربنگرم چونكه شير اندر بر خويشش كشيد * در پناه شير تا چه مىدويد چونكه در چه بنگريدند اندر آب * يافت اندر آب شيرى ، شد بتاب پس در حالت غضب بنياد غرّيدن و به خشم رفتن نمود و همچنين مثل آن آواز عكس خويش شنود و آن افعال قبيح و آواز كريه كه از نفس او صادر مىشد و صفت او بود از غير ديد و شنيد . پس غضب نموده خرگوش را رها كرد و بر آن صورت جهيد و در زندان ابد بماند .
--> ( 1 ) - اصل : قاصر .