شجاع

378

أنيس الناس ( فارسى )

آب كاهى را به هامون مىبرد * آب كوهى را عجب چون مىبرد موسى فرعون را با رود نيل * مىكشد با لشكر و جمع ثقيل پشهء نمرود را با نيم‌پر * مىشكافد بىمحابا مغز سر حال آن كو قول دشمن را شنود * وين جزاى آنكه شد يار حسود چونكه نزد چاه آمد شير ديد * از ره آن شير ماند و پا كشيد گفت پا واپس كشيدى تو چرا * پاى را واپس مكش خوش اندرآ گفت كو پايم كه دست و پاى رفت * جان من لرزيد و دل از جاى رفت رنگ رويم را نمىبينى چو زر * ز اندرون خود مىدهد رنگم خبر رنگ رو از حال دل دارد نشان * رحمتم كن مهر من در دل نشان شير گفتش تو ز اسباب مرض * بازگو نيكو كه اينستم غرض