شجاع
377
أنيس الناس ( فارسى )
او خود از غايت حرص و نهايت بداصلى ترا به عوض اين طعمه خواهد خورد ، ليكن تا مدّت معاودت تو به اين جانب صبر مىكنم و اين خرگوش همچنين نگاه مىدارم ، اگر آمد فبها و الّا او را استمالت داده به رسالت پيش آن جماعت خرگوشان مىفرستم و مستمالشان گردانيده عهد مىكنم كه ايشان را معاف گردانم و در نوبت طعمه هيچ ازيشان نستانم ! شعر حال ما اين بود با تو گفته شد * بعد ازين زان شير اين ره بسته شد از وظيفه بعد ازين اميد بر * حقّ همىگويم ترا « و الحقّ مر » گر وظيفه بايدت ره پاك كن * هان بيا و دفع اين بىباك كن گفت بسم اللّه بگو تا او كجاست * پيش ره شو تا شود اين كار راست تا سزاى او و صد چون او دهم * ور دروغ است اين ، سزاى تو دهم اندر آمد چون قلاوزى به پيش * تا برد او را به سوى دام خويش مىشدند آن هردو تا نزديك چاه * بود آن خرگوش آبى زير كاه