شجاع

376

أنيس الناس ( فارسى )

كم نخواهد گشت دريا زين كرم * از كرم دريا نگردد بيش و كم گفت دارم من كرم بر جاى او * جامهء هركس برم بالاى او گفت بشنو گر نباشم جاى لطف * سرنهادم پيش اژدرهاى عنف پس خرگوش بعد ازين مقال گفت ملك را زندگانى زيادت و دوستان منصور و اعدا مقهور باد ! صورت حال آنكه جماعت خرگوشان خرگوشى جوان و فربه چنانچه معهودست جهت مطبخ آن حضرت همراه من كرده بودند كه بياورم و بسپارم . درين راه شيرى ديدم در سرچشمه‌اى نشسته و كمر عداوت بسته ، در كمين و طالب صيد . چون ما را ديد حمله كرد و آن خرگوش را بگرفت . اين كمينه از ترس خشم او فرار نموده از دور بايستاد و او را از عظمت و حشمت شما خبر كرده گفت اين خرگوش از براى مطبخ آن پادشاه است ، در آن تصرّف مكن و بگذار . و الّا از حوادث روزگار ببينى آنچه بايد ديد ! بعد از استماع اين كلمات انواع ناسزا و آنچه لايق به حال شما نبود جواب داد و گفت ملك ذو شوكت اين مملكت منم و او از جملهء ملازمان من بود ! و درين مدت گريخته در آن منزل متوارى « 1 » گشته ! به‌هرحال من اين خرگوش را نمىكشم و تا نگريزد در بر خود مىكشم . تو برو و او را خبر كن . اگر شجاعتى كه لايق به حال پادشاهان است داشته باشد بيايد و دفع من نموده اين خرگوش را بازستاند ! هرچند يقين حاصل كه

--> ( 1 ) - اصل : متاورى ؟