شجاع
365
أنيس الناس ( فارسى )
مثنوى بسا چيز كان بر دل آرد هراس * سرانجام از ان كرد بايد سپاس بسا خواب كاوّل بود هولناك * نشاط آورد چون شود روز پاك بدانكه ارباب احتشام را مبارزت و شجاعت در حالت سوارى بود و مردم ادنى را در زمان پيادگى . حكايت در زمان سلطنت امير شيخ ابو اسحق محمود شاه جمعى بر محمّد مظفّر بگرويدند و متوجّه كرمان شد و آن صوب را مسخّر گردانيد . بعد از تسخير و تحصيل آن مملكت متوجّه شيراز گشت ، و درين حال شيخ ابو اسحق به وجع المفاصل گرفتار بود . پس باوجود وقوع اين حادثه با امراى بسيار و لشكر بيشمار به معارضه و دفع او توجّه نمود و در زمانى كه سوار مىشد چهار پياده او را برداشته بر اسپ نشاندند . و درين حالت برادر او امير مسعود شاه گفت شما را چهار پياده مىبايد كه بر اسپ نشانند ! باوجود وقوع اين صورت چگونه محاربه توان كرد و با خصم و اعداى خويش مخاصمت و مقاومت توان نمود ؟ جواب داد كه مرا چهار پياده سوار كنند ، ليكن ده هزار سوار پياده نتوانند كرد ! امّا سرمايهء جميع مردى و مردانگى تحمّل و مدارا دان .