شجاع

350

أنيس الناس ( فارسى )

شعر بدان اين را كه چون باشى سواره * نمد زينت بگيرد پشت باره بدانى ورنه بىشكّ ريش گردد * سوارش زان عنا بيخويش گردد از آن ميدان كه هرسو كش بگيرد * نمد زين پشت گوشش خم پذيرد همىخواباند آن گوشش ، بينديش * كه حالى بارگيرت مىشود ريش ببايد زين او را راست كردن * و گرنه غم ز بهر ريش خوردن ديگر چون خواهى كه بدانى كه بارگيرت جو به قاعده مىخورد و عليقش ناقص نيست و ميرآخر « 1 » و سأيس شريك او نيست و سأيسش نمىدزدد از سرگين او معلوم گردد . چه اگر سرگين چهارپا نرم و گنده باشد جودان او مملوّ و آكنده است و هيچ قصورى درو نه و سبب استحكام چهارپا و تندى و نشاط ، و اگر لوك و محكم است جودانش از كاه پر گشته . پس فكر آن بايد كرد تا اگر وقتى از اوقات تاختى پيش آيد بارگيرت سستى نكند و موجب پياده ماندن فارس نگردد . ديگر چون فارس چهارپا را چند فرسخ راند يا تاخت بايد كه زمان خنك شدن چهارپا بداند و اين معنى در چهارپايان متفاوت باشد . اى بسا

--> ( 1 ) - كذا ( - ميرآخور ) .