شجاع
351
أنيس الناس ( فارسى )
چهارپا كه يراق و مرتاض باشد و به اندك زمانى خنك گردد و اى بسا كه جمام بود و در خنك شدن درنگ كند . پس چهارپاى تاخته يا رانده را ببايد داشت تا زمانى چند آسايش نمايد و البتّه در حالت ماندگى و كوفت استاده خوابى مىكند . علامت از كوفت بيرون آمدن و خنك شدن او آنكه آب بيندازد و خود را بيفشاند و بنياد لجام خابيدن كند . پس درين اثنا او را آب و جو توان دادن و چهارپاى گرم شده را كه ميدانى چند دوانيده باشند به دهن شوى خنك توان كرد . مثنوى ستوران را چو رانى يا دوانى * خنك كن نيكش اى صاحب معانى ولى كان كوفته يا مانده باشد * از آن كش تاخته يا رانده باشد ببايد داشت تا بندازد او آب * بياسايد رود يك لحظه در خواب باستد تا گهى كه با خود آيد * فشاند زين لجامش را بخايد پس آنگه گر دهى او را جو و آب * روا باشد ، بدان و نيك درياب طريقى ديگر در دانستن خنك شدن چهارپا بعد از تاختن يا راندن