شجاع
303
أنيس الناس ( فارسى )
مثنوى بداخترتر از مردمآزار نيست * كه در روز سختى كسش يار نيست بدانكه خانهء كمآزارى در كوى مروّت و مردى ساختهاند ، و آدمى را هيچ گناه و هيچ عيب و عار چون آزار نيست . بيت كافرى را پيشه ساز و آتش اندر گفته زن * ساكن ميخانه باش و مردمآزارى مكن حكايت در زمان ملك كريم شيخ ابو اسحق بن محمود شاه عليه الرّحمه كه ابن عمّ جدّ اين مؤلف بوده قومى گناهكار را كه به اعتبار سياست قتل بر ايشان واجب بود در پيش خويش حكم گردن زدن فرمود . بعد از مقتول شدن چند معدود يكى ديگر از آنها را پيش آوردند . گفت يا سلطان عادل كلمهاى دارم از براى روز جزا . بعد از عرض آن بفرما تا مرا بكشند . پس ابو اسحق اجازت داد . مجرم گفت گناهى كه ما كردهايم اگر نسبت با پادشاهى ظالم جابر كرده بوديم با ما چه خواست كرد و زيادت از قتل چه متصوّر بود ؟ پس از كرم و حلم تو ما را چه فايده ، و فرق ميان تو و آن جوركننده چه باشد ؟