شجاع
266
أنيس الناس ( فارسى )
بالذّات و مؤذّى بالطّبع بود . حكايات غريب او بسيار و روايات عجيب او بىشمار . ليكن بسبب اختيار اختصار برين مقدار اقتصار رفت و از غايت شهرت و نهايت معرفت ترك تحصيل حاصل نمود از جادهء اطناب منحرف گشت . مصراع سياهرويى زنگى چه حاجتش به مداد . افكار و گفتار و كردار « 1 » و دستار و رفتار آن ديوسار پرآزار تبهكار مردار « 2 » بدان كه از شرايط اشترا عباد ديگر آنكه از مردم به صلاح اشترا نمايند و عجمى اشرف از غيرعجمى . چه اين جنس را به خوى خود توان برآورد . شرط ديگر آنكه در زمان غلبهء شهوت به خريدن كنيزك مرو . چه درين حالت زشت به چشم شخص خوب نمايد . اوّل تسكين شهوت بايد نمود تا مغبون نباشند . و بنده را كه پيش صاحب خويش عزيز بوده باشد مخر ، چه اگر تو نيز او را عزيز دارى منّت ندارد - از آنكه پندارد كه عادت جميع خواجگان آنكه بنده را عزيز دارند ، و اگر خوار دارى چون عادت نكرده تحمّل نيارد و بگريزد . يا فروخت خواهد ، يا دشمن و بدخواهت گردد . شرط ديگر آنكه بندگان خود را خوش دار و مگذار كه سختى كشند و محتاج باشند ، و اقلّ قليل مراتب و غايتشان آنكه نگذارى كه گرسنگى خورند . چون درم
--> ( 1 ) - اصل : كردگار . ( 2 ) - عبارت به همين وضع و على الظاهر ناقص است .