شجاع
267
أنيس الناس ( فارسى )
و دينار و آرزويى كه دارند نمىبينند بارى شكمى سير [ خواهند ] ، و ستم از اندازه بيرون مبر و به قدر طاقتشان كار فرما و در قهر و لطف اندازه نگاهدار . مثل قهر بىحدّ وحشت آرد ، لطف بىاندازه هيبت برد . نه چندان درشتى كه از تو سير گردند و نه چندان نرمى كه بر تو دلير شوند . تا توانى مكنشان آزار ، و عفو و ترحّم لازم دار . و اگر از جملهء جابران و جفاكاران نيستى همان مقدار كه فرمانبردارى مالك حقيقى مىنمايى و اطاعت خالق خويش بهجاى مىآرى يك ده آن ازين بندهء مجازى خويش توقّع كن . چه حقّ تو برين بنده چندان نيست كه از ان آن حضرت بر تو . تو ايجاد او نكردهاى و آن حضرت موجد تست . مثنوى بر بنده مريز خشم بسيار * جورش مكن و دلش ميازار او را تو به ده درم خريدى * آخر نه به قدرت آفريدى اين خشم و غرور و حكم تا چند * هست از تو بزرگتر خداوند پس نظر بر آن كن كه در عبوديّت حقيقى فرقى ميان غلام و خواجه نيست ، و اى بسا كه فرق بود - ليكن از جانب غلام .