شجاع

261

أنيس الناس ( فارسى )

در زواياى فلك چشم بصيرت بگشاى * با همه فضل برون آر كه بىنقصان چيست خالق جان ، خرد و حكمت و عقلت دادست * با چنين نعمت و احسان سبب كفران چيست دولت از دين طلب و مرتبه از دانش جوى * همچو دونان سخن جامه و ذكر نان چيست امّا چون عادت اين روزگار جاهل‌نواز و قاعدهء اين چرخ فاضل گداز چنين است چه تدبير . قطعه حبّذا روزگار بىعقلان * كز خرابى عقل آبادند عقل و غم را به هم گذاشته‌اند * و ابلهان زان هميشه دلشادند هركجا عقل هست شادى نيست * عقل و غم هردو توأمان زادند حكايت جمعى از طلبهء مدرسهء فزاريّه بسبب مجاورت مولانا محمد كرد در زحمت بودند و از غايت بىطاقتى و نهايت بىتحمّلى اتّفاق نمودند و او را مضروب و ملتوت « 1 » گردانيدند و برفتند . درين اثنا سر خود را بر ديوار زد و به نوعى بشكست كه مشرف بر

--> ( 1 ) - لت زدن بمعنى ضرب زدن است و مؤلف با كلمهء فارسى فعل عربى ساخته است .